خوزه آرکاديوی اول |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
هیچ وقت این اندازه روشن و شفاف توی خوابم حلول نکرده بودی. به آغوشت کشیدم و زار زدم. بیدار که شدم چشم هایم باریده بود. دوستت دارم افاقه نمی کند. باید کلمه ای دیگر اختراع کنم.
| لینک | ۱۳٩٠/۱٠/٢٢ - خوزه آرکادیوی اول |
شب یلدا... شب یلدا را دوست داشتی. چه شبی ست این شب یلدا... چه قصه ایست این قصه ی شب یلدا. می چکد یاد تو از گوشه ی چشم هایم. قصه های تو همیشه چشم هایم را, گونه هایم را, خیالم را, غرق می کند.
| لینک | ۱۳٩٠/۱٠/۱ - خوزه آرکادیوی اول |
قصه گوی من... بغض, دمادم راه نفس می فشارد. نفس که به شماره افتاد, خیالت قصه در گوشم زمزمه می کند و بغض می شکفد و نفس بالا می آید و اشک باران می شود از چشم هایم که به هر سو میچرخند تویی.
| لینک | ۱۳٩٠/٩/۳ - خوزه آرکادیوی اول |
از هزار و یک شب خوشبخت گذشتم و ندانستم که چه بی نهایت شب های بی قصه ای در پیش است. اشک آدمیزاد در می آید هی قصه گوی من...
| لینک | ۱۳٩٠/۸/۱٥ - خوزه آرکادیوی اول |
لعنت به بیداری. آفتاب که می زند خواب هایم را روشن می کنی. می آیی و دلم باز می شود. به خواب دلخوشم که بیابمت ای رفته از کف من ای عشق.
| لینک | ۱۳٩٠/۸/۱٢ - خوزه آرکادیوی اول |
کلمه ها را صف کنید که چند تاییشان را استخدام کنم. دستم خالی شده از بس خرج رمانتیسیسم ملولم کردمشان.
| لینک | ۱۳٩٠/۸/۱٠ - خوزه آرکادیوی اول |
آفتاب زده. سر زده. سرک کشیده. قد خواهد کشید. قد خواهد کشید سایه. بیا بیا که هی نیستی. بیدار شو در این رختخواب رویای عشقی که بود. چشم باز کن بر نیم رخ من معشوقه ی رفته از کف من. بیا و بخز بر گریبانم. لنگت را بینداز بر شکمم. و زبانت را توی گوشم مار کن. گوش میدهم به تو. به مارت. نیشش را جگرپذیر یافته ام. چه صبح تخم انگیزیست. ای جهان بر تخم هایم بیاویز که جز این طاقتم را طاق می کنی اگر.هذیان دم صبح است. هذیان همواره است با من. من با هذیان همواره ام. همواره ام هذیان من با.
| لینک | ۱۳٩٠/۸/۸ - خوزه آرکادیوی اول |
تو قلبم را با خودت برده ای. کنده ای و برده ای. از ریشه. انگار سرطانی بوده و تو جراحی بوده ای و سلولی را باقی نگذاشته ای. تا مبادا از آن سلول باز قلبی از نو ریشه کند. نه... گله ای ندارم. فقط گفتم که بدانی بعد از تو بی قلب زندگی می گذرذ.
| لینک | ۱۳٩٠/٧/٤ - خوزه آرکادیوی اول |
از آسمان افتاد. صاف توی بغلم که نه، صاف روی سرم. گردنم نشکست، ولی خب ضرب دید. باران گاو، زندگی ام را برکت داده. خوشبختم که باران فیل نمی آید. و خوشبختم که دایناسورها منقرض شده اند. البته این پایین، روی زمین، شده اند. چه بسا که آن بالا نشده باشند.
| لینک | ۱۳٩٠/۱/۱٤ - خوزه آرکادیوی اول |
میدانم که نمی خوانی، ولی بغض دارد خفه ام می کند و باید که یک جایی اشک هایم را ببارم. سر و ته حرفم یک کلمه است: زندگی ام بی تو مفت نمی ارزد.
قربان قدمت هایت بروم... پل ها را بد خراب کرده ام، و گرنه شاید می نشستم که از کوچه مان بگذری.
دارم خفه می شوم. نه... خفه شدم رفت.
| لینک | ۱۳۸٩/۱٢/٦ - خوزه آرکادیوی اول |
حتما دارد خوش می گذرد که حتی سلامی از تو نمی رسد. و نا امیدانه امیدوارم که نکرده باشی آن کار را که نباید.
| لینک | ۱۳۸٩/۱٠/٢٢ - خوزه آرکادیوی اول |
خوبه که کندی دندونی رو که من بودم. من ولی کندم دندون عقلی رو که رو حرف تو حرف زد.
| لینک | ۱۳۸٩/۱٠/٢٠ - خوزه آرکادیوی اول |
از ستاره ها خون می آید. از ماه خون می آید. آسمان اقیانوسی سرخ است.
| لینک | ۱۳۸٩/۱٠/۱٦ - خوزه آرکادیوی اول |
روزگار ار به کام ما نبود
...یر در ...ون روزگار کنیم
عبید روحت شاد.
| لینک | ۱۳۸٩/٩/۳٠ - خوزه آرکادیوی اول |
روز- داخلی- بیمارستان روانی
شهاب روی تخت تیمارستان خوابیده و دورش را هفت هشت نفر دانشجوی دختر و پسر گرفته اند. شهاب موهایش کوتاه است. جوری که انگار خودش با قیچی زده است. تیک دارد. صورتش کج و کوله می شود. از کنار دهانش آب روان است. چشم هایش دودو می زند و دانشجوها را نگاه می کند. دخترها در نگاهشان دلسوزی هم هست. مرد میانسالی که در میانه ی دانشجوها ایستاده و استاد است می گوید:
- استاد : خب کی شروع می کنه؟
دختری دست بلند می کند و از استاد اجازه می گیرد. استاد می گوید: "بفرمایید"
دختر که خیلی زیباست و لوندی هم می کند شروع به پرسیدن سوال هایش می کند.
- دختر دانشجو: چند وقته که حمله هات شروع شده؟
- ....
- دختر دانشجو: چند وقته که این جایی؟
- ....
- دختر دانشجو: (پرونده اش را ورق می زند.) این آدما رو چن وقته که می بینی؟
- ....
- دختر دانشجو: این جا هم اومدن ملاقاتت؟
- ....
دختر دانشجو رو به استاد می کند و از او می پرسد:
- دختر دانشجو: تا حالا بهش شوک دادن؟
- استاد: نه. فکر نمی کنم. ولی اگه وضعش بخواد همین طور پیش بره ممکنه لازم باشه این کارو بکنیم.
شهاب خودش را جمع و جور می کند.
- دختر دانشجو: رابطه ت با خونوادت چطوره؟
- شهاب: .... (شهاب آب دهانش را که روی چانه اش آمده با پشت آستین پاک می کند.)
- دختر دانشجو: حمله هات بیشتر وقت ها کی هاست؟
- شهاب:.... ( آرمین توی کوک دختر رفته است. دختر سرخوش است. انگار دارد از حرف زدن با شهاب خوش می گذراند. متوجه جزییات صورت دخترک است. لب هایش. چشم هایش. پلک زدنش. موهای های لایت شده اش. شهاب حالا نرمال به نظر می رسد.)
- دختر دانشجو: شغلت چیه؟
- شهاب: موزیک. ( دختر از این که سوالی پرسیده که جواب داده شده سر ذوق می آید. به دوست ها و استادش نگاهی می اندازد.)
- دختر دانشجو: ا... چه خوب... میشه دقیق تر بگی که چی کار می کنی؟
شهاب: موزیک...( با همان لحنی که دفعه ی پیش گفته. و بعد از مکثی کوتاه) می زنم.
| لینک | ۱۳۸٩/۸/۱٧ - خوزه آرکادیوی اول |
دست تنها زاییدن بعض زاییدن است. دارم می زایم. دست تنها. بی قابله. بی ماما. جر می خورم و نه سوزنی و نه نخی و نه وصله ای و نه پینه ای. ولی چشمم به بچه است که سالم باشد. بقیه اش می گذرد.
| لینک | ۱۳۸٩/۸/۱۳ - خوزه آرکادیوی اول |
هی تو... تو که رعدی بودی و رگباری... چرا نمی آیی و من را به آن سفر نمی بری؟ چرا نمی آیی و دستم را نمی گیری و توی آن جاده که سبز بود و شاد بود روانم نمی کنی؟ من هنوز توی این ایستگاه ایستاده ام منتظر تو. گنجشک ها روی شانه هایم لانه ساخته اند و چلچله ها توی گریبانم که روزی از آن تو بود. یک رویا پرواز و یک جرعه شراب از کامت هم بس است. نه... یک نگاه قدیمی هم حتی.
| لینک | ۱۳۸٩/٧/٢٢ - خوزه آرکادیوی اول |
در آن بیابان عجیب، نگاهم ماسید روی هیچ کجا. نگاهم ماند روی دوردستی که نبود. چون تو تمامی ام را لرزانده بودی با یادت. تو. خود تو. چقدر دور بودی. چقدر دوری. از مشاعرم این مانده فقط که بدانم دستم هیچ گاه به ماه نخواهد رسید.
| لینک | ۱۳۸٩/٧/۱٧ - خوزه آرکادیوی اول |
شاید هم خودم را غرق کردم.
.
.
.
.
.
شاید هم باز دنیا را به تمامی به تخم های عزیزم آویختم.
| لینک | ۱۳۸٩/٧/٩ - خوزه آرکادیوی اول |

